محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

533

خلد برين ( فارسى )

نايرهء قيامت لهبش سر به كرهء اثير كشيده جمعى را مأمور گردانيد كه بر سر ايشان تاختن آورده سراپرده‌ها و سايبانهاى ملوكانه را كه افراخته بودند بر سر ايشان فرود آوردند و اسباب جاه و جلال ايشان را كه از راه خودنمائى به آن مكان آورده بودند غارت كردند ، و آن جماعت به بدترين حالى از احوال ، گريزان و هراسان خود را به خانه‌هاى خود رسانيده متفرق و پريشان گرديدند . گفتار در برگ‌ريزان بهارستان حيات تازه نهالان گلزار سلطنت پايدار ، سلطان مصطفى ميرزا و سلطان سليمان ميرزا به صرصر خزان سردمهرى روزگار غدار چون در دار الضرب قضا به منطوق كريمهء تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ « 1 » زر ناقص عيار سلطنت چند روزهء اسماعيل - ميرزا از روائى بىبهره و نصيب و نقد كامل عيار پادشاهى روى زمين به نام نامى و القاب گرامى خاقان عليين آشيان و اولاد امجاد و احفاد و الا نژاد آن حضرت به سكهء خلود و دوام مسلوك مىگرديد بنابر اين آنچه در زمان دولت اسماعيل ميرزا از جلباب كمون به سرابستان ظهور مىپيوست نقش حصول اين متمنى بر حسب دلخواه مىنشست . مصدق اين مقال صورت حال شاهزادهء مشار اليه است كه با آن كه به حسب حسب و نسب و جاه و جلال و شجاعت و بسالت از ساير شاهزادگان بلند اقبال ممتاز بود دل به كرشمهء عروس جلوه‌نماى زال دنيا داده ابواب بىرحمى و قساوت قلب بر روى برادران و برادر - زادگان خود گشاد و با آن كه به يقين مىدانست كه نخل بىبر بىرحمى

--> ( 1 ) - سورهء آل عمران ، آيهء 26 .